شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
327
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
يا بر دوش خواهم داشت ، تا به آن بار گران بروم به آتش دوزخ . بعد از آن مرغ روحش از قفس قالب جدا گشت . رضوان الله عليه . 37 ، 64 - اى پسر من ، پرهيز از حق تعالى ، و مردمان را منماى كه كاملم و از خدا مىترسم تا ترا گرامى دارند . 37 ، 65 - گفتند لقمان را كه : كيست از مردمان داناتر ؟ گفت : آنكه از علم مردمان به علم خود مىافزايد . 37 ، 66 - لقمان گفت : توانگرترين مردمان چه كسانند ؟ گفتند : كسى كه مال بسيار داشته باشد ؛ گفت : نه ليكن توانگرى آنست كه بداند كه آنچه جميع ما يحتاج اوست چيزيست كه پيش اوست ، و اگر از آن هم مستغنى شود نفس او از براى او كافيست . 37 ، 67 - و گفت پسر خود را اى پسر من ، ببين مجلسها را : اگر اهل آن به ذكر حق مشغولند به ايشان بنشين ، اگر تو عالمى آن ترا نقصان نخواهد كرد و علم تو كم نخواهد شد ، و اگر كودنى ، كودنى تو زياده نخواهد شد ؛ و از مجلسى كه نه به ذكر مشغولند بگريز ، كه خداى تعالى بر سبيل غضب و خشم بر ايشان ظاهر گردد به تو هم خواهد رسيد . 37 ، 68 - اى پسر من ، شرم دار از خداى تعالى به اندازهء نزديكى او به تو ، و بترس از حق تعالى به قدر قدرت او بر تو ، و بپرهيز از زيادتىها ، به تحقيق كه حساب آنها از تو به طول خواهد انجاميد تا نبيند خدا ترا در چيزى كه « 110 » منع كرده است ترا در آن ، و غافل بيند ترا از چيزى كه ترا به آن امر كرده است . 37 ، 69 - و گفت : پرسيدن نصف علم است ، و مدارا با مردمان نصف عقل است ، و ميانهروى در معيشت نصف مؤنت است .
--> ( 110 ) - اساس : تا بيند ترا ملائى چيزى ، د : تا به بيند ترا تلافى چيزى .